جذب

خرید بک لینک
رو صندلی شاگرد نشسته بودمو طبق معمول از قانون "تو ماشین سیگار کشیدن ممنوع" محمد عذاب میکشیدم.

برگشتم یه نگاه به علی کردم. طبق معمول سرش تو اون گوشی کوفتیش بود! نمیدونم چی واسش تو اون گوشی ریدن که یه لحظه از خودش جداش نمیکنه!!

سرمو به جلو برگردوندم، یه کش و قوسی به خودم دادم تا یکم از خستگیه کل روز پشت اون میز نفرین شده نشستن رو کم کنم.

دستامو پشت سرم گره کردم و با نگاهی گشاد به ماه، که به طرز عجیبی بزرگ و نارنجی شده بود نگاه کردم و با صدای حسرت وار گفتم: کی میشه یه روزی بیاد که دو ساعتِ بیکاریه آخر شبمونو بریم تو بار مورد علاقمون لش کنیم و با هم چهار تا آبجو بزنیم...؟

علی - من الکل نمیخورم

من - عب نداره مطمئنم همون نزدیکیا یه مغازه ای چیزی پیدا میشه که واسه تو هم شیرکاکائو با بیسکوییت مادر بخریم!

ولی باید ازین بارها باشه که میشه توش سیگار هم کشید! اصن میدونی چیه؟ باس شبا بریم استریپ کلاب!!

دوباره با یه نگاه گشاد به ماه نگاه کردم و گفتم: کی میشه شبا بریم استریپ کلاب و استرس و فشار روزانمونو با زن های لخت فراموش کنیم...؟

جفتشون یه خنده ی آروم میکنن.

محمد - سه، چهار سال پیش هم میگفتی کی میشه دست هممون یه ماشین باشه تا شبا بریم تو شهر دور دور...؟!

من - هنوز هم میگن ولی یه ماشینی که آدم توش نسخ کُش نشه عن آقا!! این علی با این همه چُسو بودنش ازین قانونای تخمی نداره!

علی - پس با این حساب، نسبت تناسبیش هم کنیم چن سال دیگه نشستیم تو استریپ کلاب دیگه؟

من - ما آره ولی تو نیا؛ آخه میگن تستسترون زیاد نمیذاره کلسیم شیر کاکائو جذب شه!!

بلندی های بادگیر......

ما را در سایت بلندی های بادگیر... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 9 تاريخ: شنبه 15 ارديبهشت 1397 ساعت: 17:43

صفحه بندی